روشن شدن تصاویر

اهمیت آموزش و پرورش در کودکی از نگاه سعدی شیرازی - دغدغه های اجتماعی شیخ اجل
ارسال شده توسط عادل رمضانی پور در ساعت 1:31

شیخ مشرف الدّین مصلح بن عبد اللّه شیرازی،ملّقب به سعدی، از ستارگان درخشان فرهنگ و ادب ایران است که در اوایل سدهء هفتم(606 هـ.ق)در خانواده‏ای از علمای دینی به دنیا آمد. او پس از تحصیلات در نظامیّهء بغداد و در پی سفرهای‏ بسیار، از جمله سفر حج، در اواسط همان سده، یعنی هنگام برقراری امنیّت و آسایش در شیراز به خواست اتابک ابو بکر بن‏ سعد بن زنگی به این شهر بازگشت. او در سال 655 هـ.ق و سال پس از آن بوستان را به نظم و گلستان را به نثر تألیف کرد. گفته می‏شود که سعدی به بزرگان و امیران فارس و سلاطین مغول در آن دوران و به وزاری ایشان پند می‏داده است.وی در سال 690 هـ.ق در همین شهر درگذشت.

زمان سعدی مصادف با تهدیدها و حملات صلیبی‏ هاست که از سوی غرب سلجوقیان را با احتضار بیشتر سوق می‏داد و از شرق نیز حمله عالمگیر مغولان،کیان این شاعر گرانمایه را تهدید می‏کرد. حکومت های ملوک الطّوایفی نیز یکپارچگی و انسجام سیاسی کشور را در معرض تشویش قرار داده بودند. امّا مهمتر از همه مغول بود، وضعی پیش آمد که جور و بی عدالتی بر پهنه ایران گسترده شد.

سعدی در ادبیات فارسی به افصح المتکلمین معروف شده است و این لقب نشانه آنست که در طول زمان شاعر به فصاحت و شیوایی و سخن سرایی معروف شده است، حال آن که سعدی در ضمن فصاحت بیان ، افکار بلند و نظریات عالی در ارتباط با شیوه حکومت، اخلاق شخصی و اجتماعی دارد.

سعدی را منتقد اجتماعی می ‏دانند، امّا آثارش پر از تجربه‏ ها و نکته‏ های سیاسی است. او نیز مانند اندرز نامه‏ نویسان،در پی توضیح بهترین روش اعمال قدرت بوده است؛ روشی که مبتنی بر شرع و عدالت است؛ از این‏ رو،باب اوّل بوستان را به‏ عدل و تدبیر رأی( بعضی معتقدند سعدی مدینه فاضله مد نظر خود را در بوستان ترسیم نموده است) و یا باب اول گلستان را به سیرت پادشاهان( افرادی مانند هنری ماسه فرانسوی سعدی را شاعری خرده بورژوا و رسمی که به مدح شاهان می پردازد، می نامد، در حالی که او در همین باب اول گلستان به زیرکی تصویری تکان دهنده از شاهان ارائه می دهد) اختصاص داده است.در سایر آثار سعدی مانند قصاید و غزلیات وی هم می توان نشانه هایی از این دل مشغولی را مشاهده کرد.

در این نوشتار به صورت اجمالی به این مفاهیم سیاسی و اجتماعی می پردازیم.

الف) سعدی دادگری و عدل را یکی از مهمترین صفات حاکمیت می داند. او پادشاه ستمگر را باعث بدبختی یک مملکت می داند که اگر اراده خداوند بر ویرانی کشوری باشد چنین حاکمی را برای شان مقدر می کند و اگر خداوند نیک بختی قومی را بخواهد، حاکمی دادگر و عادل نصیبشان می کند:

به قومی که نیکی پسندد خدای / دهد خسروی عادل و نیک رای

چو خواهد که ویران شود عالمی / کند ملک در پنجه ظالمی

*بوستان،باب اول،صفحه 59

سعدی عدالت حاکم را امری انسانی و فراتر از اعتقادات می داند که باید برای تمامی مردم بصورت یکسان رعایت شود:

خطاب حاکم عادل،مثال باران است / چه در حدیقه سلطان چه در کنیسه عام

*کلیات سعدی،قطعات،صفحه 144

سعدی به حاکم توصیه می کند که اگر بدنبال نام نیک است بهترین کار گسترش عدالت است:

عدل اختیار کن که به عالم نبرده اند / بهتر ز نام نیک بضاعت مسافران

*کلیات سعدی،قطعات،صفحه 147

چو بیداد کردی توقع مدار / که نامت به نیکی رود در دیار

تو را چاره از ظلم برگشتن است / نه بیچاره ی بی گنه کشتن است

*بوستان،باب اول،صفحه 69

سعدی رعایت عدل در حق مردم را پشتوانه معنوی و مردمی حاکمیت می داند و آن را از پشتوانه اقتصادی مهمتر می داند:

عدل و انصاف و راستی باید / در خزینه تهی بود شاید

نکند هرگز اهل دانش و داد / دل مردم خران و گنج آباد

پادشاهی که یار درویش است / پاسبان ممالک خویش است

*کلیات سعدی،مثنویات،صفحه 160

آن ستم دیده ندیدی که به خونخوار چه گفت؟ / ملکا جور مکن چون به جوار تو دریم

گله از دست ستمکار به سلطان گویند / چون ستمکار تو باشی کله پیش که بریم؟

*کلیات سعدی،قطعات،صفحه 146

در جایی دیگر سعدی بر اهمیت انتخاب افرادی شایسته و دادگر توسط حاکم برای رسیدگی به امور مردم تاکید می کند:

تو را که رحمت و داد است و دین، بشارت باد / که جور و ظلم وتعدی ز خلق برداری

بقای مملکت اندر وجود یک شرط است / که دست هیچ قوی بر ضعیف نگماری

*کلیات سعدی،قصائد،صفحه 59

سعدی اشاره ای هم به اشد مجازات ظالمان و کسانی که در حق مردم تعدی می کنند توسط حاکم می پردازد:

مجازات موذی به مالش مکن / که بیخش برآورد باید ز بن

مکن صبر بر عامل ظلم دوست / چه از فربهی بایدش کند پوست

سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید

*بوستان،باب اول،صفحه 43

سعدی در نصیحه الملوک حکایتی در ارتباط با ضرورت مجازات ظالمان بر مردم نقل می کند:

" انوشیروان عادل را که به کفر منسوب بود به خواب دیدند در جایی خوش و خرم،پرسیدند این مقام به چه یافتی؟گفت:بر مجرمان شفقت نبردم وبی گناهان نیازردم."

*کلیات سعدی،نصیحه الملوک،صفحه 9

سعدی بر اهمیت حمایت مردم از حاکم تاکید بسیار دارد و در واقع مشروعیت حاکم در بین مردم را عامل برتری و قدرت آن حاکم می داند، او در این خصوص بیت معروفی دارد:

با رعیت صلح کن وز خصم ایمن نشین / زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است

*گلستان سعدی،صفحه 64

خبر داری از خسروان عجم‏ / که کردند بر زیر دستان ستم
نه آن شوکت و پادشاهی بماند / نه آن ظلم بر روستایی بماند
چو خواهد که ویران شود عالمی‏  / کند ملک در پنجه ی ظالمی‏

*بوستان،باب اول،حکایت 8

سعدی در ارتباط با سرنوشت ظالمان و دیدگاه مردم نسبت به آنها حکایات متعددی دارد:

درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاج یوسف بخواندش و گفت: دعای خیری بر من کن.گفت:خدایا جانش بستان.گفت:از بهر خدا این چه دعاست؟!گفت:دعای خیر تو را و جمله مسلمانان را.

ای زبر دست زیر دست آزار / گرم تا کی بماند این بازار؟

به چه کار آیدت جهانداری؟ / مردنت به که مردم آزاری

*گلستان،باب اول،صفحه 67

یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید که از عبادت ها کدام فاضل تر است؟گفت:تو را خواب نیمروز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

ظالمی را خفته دیدم نیمروز  / گفتم این فتنه ست خوابش برده به

وان که خوابش بهتر از بیداری است / آن چنان بد زندگانی،مرده به

*گلستان،باب اول،صفحه 67

شاید بتوان گفت که سعدی در کنار واقع‏ بینی و اعتدال‏گرایی،عدالت‏خواهی را در گرو اتّحاد مردمان و حرکت جمعی‏ آنها می ‏دانسته است:
پشّه چوپر شد بزند پیل را  / با همه تندی و صلابت که اوست
مورچگان را چو بود اتفّاق‏  /  شیر ژیان را بدرانند پوست‏

همچنین سعدی در تنبیه ظالم و گناهکار بخصوص اگر حکمش اعدام باشد، توصیه به دقت بیشتر می کند:

صواب است پیش از کشش بند کرد / که نتوان سر کشته پیوند کرد

*کلیات سعدی،بوستان،صفحه 220

در این خصوص در گلستان نیز می نویسد:

" در کشتن بندیان تامل اولی تر است، به حکم آنکه اختیار باقیست،توان کشت و توان بخشید.اگر بی تامل کشته شود محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع باشد."

*کلیات سعدی،گلستان،صفحه 181

رفع ظلم یکی از مظاهر عدل است. سعدی ظلم عامل شاه را از جانب شاه می بیند و پادشاهان زمان را از ظلم که نقطۀ مقابل عدل است، برحذر میدارد:

تو کــی بشـــنوی نـالۀ دادخــواه /  به کـــیوان برت کــلّه خـــوابـــگاه

چنان خسب کاید فغانت به گوش /  اگـر داد خواهــی برآرد خـــروش

که نالد زظالـم که در دور تسـت  / که هر جور کــو میکند جور تست

سـتانـندۀ داد آن کـــــس خداسـت  /  که نتواند از پادشــاه داد خــواسـت

از جلوه های دیگر عدالت، اجرای دقیق قوانین است.

اگر محتسب گردد آن را غم است  / که سنگ ترازوی بارش کم است

و یا بیت ذیل:

نظر کن در احــــــوال زندانیــــان /  که ممـــکن بود بیگنه در میـــــان

شاید بتوان گفت که سه اصل عدالت، واقع بینی و اعتدال‌گرایی از مهم‌ترین اصول حکمت عملی و اندیشه‌ی سیاسی سعدی به شمار می آیند. به باور سعدی عدل و احسان و انصاف خداوندان مملکت، موجب امن و استقامت رعیت است و عمارت و زراعت بیش اتفاق افتد. سعدی واقع بینی دشمنان را به تر از نیک بینی غیر واقع بینانه ی دوستان می‌داند.

از صحبت دوستی برنجم / که اخلاق بدم حُسن نماید

عیبم هنر و کمال بیند / خارم گُل و یاسمن نماید

کو دشمن شوخ چشم ناپاک / تا عیب مرا به من نماید.

در جای دیگر نیز می‌گوید:

ز دشمن شنو سیرت خود که دوست / هر آن‌چه از تو آید به چشمش نکوست.

سعدی اعتدال‌گرایی و پرهیز از افراط و تفریط را به منزله‌ی معیار و الگوی رفتار فردی- اجتماعی بارها توصیه کرده است. وی در این باره می‌گوید:

زهد و عبادت شایسته است نه چندان که زندگانی بر خود و دیگران تلخ کند. عیش و طرب ناگزیر است نه چندان که وظایف طاعت و مصالح رعیت در آن مستغرق شود.

ب) سعدی در آثارش همواره به اهمیت مردم در برابر پادشاهان تاکید دارد.این اهمیت را در گلستان به خوبی می توان دید.در گلستان به 329 شخصیت و حرفه اشاره شده است که از این جمع 42 بار به سلاطین،39 بار به علما و پارسایان و زهاد و عابدان و 86 بار به دولت و رعیت و مردم عادی اشاره شده است. (متینی،جلال،اشخاص داستان در گلستان،مجموعه سخنرانی های  کنگره سعدی)

مثلا سعدی در حکایتی زیبا می گوید:

"پادشاه بر رعیت محتاج تر است که رعیت بر پادشاه، رعیت اگر پادشاه نیست هست، همان رعیت است و پادشاه بی وجود رعیت متصور نمی شود."

*کلیات سعدی،گلستان،صفحه 820

برو پاس درویش محتاج دار / که شاه از رعیت بود تاج دار

رعیت چو بیخند و سلطان درخت / درخت ای پسر باشد از بیخ سخت

مکن تا توانی دل خلق ریش / وگر میکنی،میکنی بیخ خویش

*کلیات سعدی،بوستان،صفحه 211

سعدی در قالب حکایت دیگر پادشاه را نه به پرکردن خزینه  بلکه به کاهش اندوه خلق تشویق می کند:

ابن عبدالعزیز نگینی گرانبها در انگشتر داشت، و در خشکسالی آن رابه منظور هزینه برای مردم گرفتار با این استدلال فروخت:

که زشت است پیرایه بر شهریار / دل شهری از ناتوانی فگار

مرا شاید انگشتری بی نگین / نشاید دل خلقی اندوهگین

*کلیات سعدی،بوستان،صفحه 224

سعدی در ارتباط با میزان اهمیت مردم و حقشان نسبت به حاکم حکایتی بیان می کند:

پادشاهی که گرفتار بیماری است به تشخیص حکمای یونان تنها با خوردن زهره آدمی درمان می پذیرد. پسری دهقان زاده به این منظور سبعانه به درگاه شاه آورده می شود و پادشاه پدر و مادر پسرک را به نعمت بیکران خشنود می سازد و قاضی شرع نیز فتوا می دهد که "که خون یکی رعیت ریختن برای سلامت پادشاه روا باشد." در آخرین لحظه پسرک پوزخندی می زند، شاه تامل می کند و علت پوزخند را جویا می شود، پسر می گوید: "ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشاه خواهند. اکنون پدر و مادر به علت حطام دنیا مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوا داد و شاه مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند. بجز خدای عزوجل پناهی نمی بینم." پادشاه ازین سخن بهم برآمده و آب در دیده گردانید و گفت:"هلاک من اولی تر از خون بی گناهی ریختن است."

*کلیات سعدی،به اهتمام فروغی،گلستان،حکایت 13،صفحه 48 و 49

پادشه پاسبان درویش است / گرچه نعمت به فر دولت اوست

گوسفند از برای چوپان نیست / بلکه چوپان برای خدمت اوست

*گلستان،باب اول،صفحه 80

در عین حال سعدی به دادن آزادی به مردم هم تاکید می ورزد:

خنک آنکه آسایش مرد و زن / گزیند بر آرایش خویشتن

نکردند رغبت هنرپروران / به شادی خویش از غم دیگران

*کلیات سعدی،بوستان،صفحه 212

حاصل نشود رضای سلطان / تا خاطر بندگان نجویی

خواهی که خدای بر تو بخشد / با خلق خدای کن نکویی

*گلستان،باب اول،صفحه 74

مبحث تساهل و تسامح هم در اشعار سعدی و هم در نثر وی قابل مشاهده است.

وی در حکایتِ نخست باب اولِ گلستان، به تسامح اجتماعی می پردازد:

« پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حال نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.... ملک پرسید:«چه می گوید؟» یکی از وزرای نیک محضر گفت:«ای خداوند همی گوید والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس». ملک را رحم آمد و ازسرخون او در گذشت. وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت:«ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت». ملک را روی از این سخن در هم آمد و گفت: «آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این خُـبثی و خردمندان گفته اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز».

در این روایت، گرایش شاه به تساهل و تلاش برای یافتن محمل ِ گذشتن از خون اسیر محکوم به مرگ، سخت قابل توجه است. از آنجا که احتمال بسیار می رود که داستان های گلستان برخاسته از ذهن خلـّاق سعدی و فاقد ریشه ها و صبغه های تاریخی و عینی باشد، سمت گیری شاعر به سوی تسامح و تساهل و مدارا از یک سو و پرهیز از خشونت حتـّی با توسـّل به دروغ بیانگر دفاع سعدی از حقوق شهروندی است.

همچنین سعدی به امنیت اقتصادی برای رشد و تعلالی کشور اشاره می کند:

شنیدند بازارگانان خبر / که ظلم است دربوم آن بی هنر

بریدند از آنجا خرید و فروخت / زراعت نیامد رعیت بسوخت

*بوستان،صفحه 231

چو دشمن خر روستایی برد / ملک باج و یک ده چرا می خورد؟

مخالف خرش برد و سلطان خراج / چه اقبال ماند از آن تخت و تاج

*کلیات،بوستان،صفحه 222

ج) در بخشی دیگر سعدی به نتایج استبداد و ستمگریحاکمان اشاره دارد و آن را مایه ذلت و بدبختی یک قوم میداند.در دیدگاه سعدی ستمگری بی پاسخ نمی ماند.

"غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطنت آباد کند.بی خبر از قول حکیمان که گفته اند هرکه خدای را عزوجل بیازارد تا دل خلقی بدست آورد، خدای تعالی همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش برآرد."

*گلستان،باب اول،صفحه 56

سعدی ستم به مردم را مذمت می کند و ان را مایه مهاجرت مردم و بدنامی حاکم می داند:

گروهی برفتند از آن ظلم و عار / ببردند نام بدش در دیار

گروهی بماندند مسکین و ریش / پس چرخه نفرین گرفتند پیش

ید ظلم جایی که گردد دراز /  نبینی لب مردم از خنده باز

عجب دارم از خواب آن سنگدل / که خلقی بخسبند ازو تنگدل

*کلیات سعدی،بوستان،صفحه 215

در آن ملک قانون برفتی دلیر / که شه دادگر بود و درویش سیر

*بوستان،صفحه 230

سعدی یکی از مهمترین پیامدهای ظلم حاکم را سقوط نظام سیاسی می داند:

نکند جور پیشه سلطانی / که نیاید ز گرگ چوپانی

پادشاهی که طرح ظلم افکند / پای دیوار ملک خویش بکند

*گلستان،باب اول،صفحه 59

هر آنکه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت /  دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش پنبه درآر و داد خلق بده /  وگر تو می ندهی داد،روز دادی هست

*گلستان،باب اول،صفحه 66

د) از دیگر خصوصیات حاکم که سعدی در آثارش آن را ذکر نموده است خداترسی و خدا پرستی حاکم است.

چو حاکم به فرمان داور بود / خدایش نگهبان و داور بود

محال است چون دوست دارد تو را / که در دست دشمن گمارد تو را

خدا ترس را بر رعیت گمار / که معمار ملک است پرهیزگار

بد اندیش تست آن و خونخوار خلق / که نفع تو جوید در آزار خلق

*بوستان،صفحه 212

ملک داری با دیانت باید و فرهنگ و هوش / مست و غافل کی تواند؟عاقل و هوشیار باش

*کلیات،قطعات،صفحه 142

حق چندین کرم و رحمت و رافت شرط است / که به جای آوری و سست وفایی نکنی

پادشاهیت میسر نشود روز به خلق / تا به شب بر در معبود گدایی نکنی

*کلیات،قطعات،صفحه 153

ه) در بخش دیگر سعدی درباره قواعد جنگ و صلح صحبت می کند.از نظر او صلح همیشه بر جنگ برتری دارد و تاوقتی امکان مدارا وجود دارد باید از کارزار دوری کرد. اگر نمی توان با زور دشمن را از بین برد باید از زر و احسان ورزی استفاده نمود.

مزن تا توانی بر ابرو گره / که دشمن اگرچه زبون، دوست به

*کلیات سعدی،صفحه 252

اگر پیل زوری و گر شیر جنگ / به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

*کلیات سعدی،صفحه 252

سعدی کاملا پایبند صلح و دوستی است و هرگز پادشاهان را حتـّی اگر دشمن هم داشته باشند توصیه نمی کند که آغازگر جنگ باشند. حتـّی معتقد است در صورت بروز جنگ حساب مردم عامه را باید ازحکومت جدا کرد و ساکنین اقلیم دشمن باید از پیامدهای جنگ به دور باشند.

تنت زور مندست و لشکر گران  /  ولیکن در اقلیم دشمن مـــران

که وی بر حصاری گریزد بلنـد  / رسد کشوری بی گنه را گزند

وی پرهیز از جنگ را در صورتیکه از راههای مسالمت آمیز میتوان به اهداف رسید، توصیه میکند:

چو شاید گرفـــتن بنرمی دیــــار /  به پیکار خون از مشــامی میـــار

به مردی که ملک سراسر زمین نیرزد /  که، خونی چکد بر زمین

چو بر دشمنی باشدت دســـترس /  مرنجانش کو را همین غصّه بس

عدو زنده سر گـــشته پیرامــنت /  به از خــون او کشته در گردنــت

و یا در بیت دیگری می گوید:

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست  /  پنجه با زور آوران انداختن فرهنگ نیست

ی) سعدی به موضوع تعلیم و تربیت نیز توجه فراوانی دارد. سعدی به گواهی آثارش به ویژه گلستان و بوستان، بیش از اغلب شاعران و سخن روایان خاور زمین در بند تعلیم و تربیت افراد بوده و نظریّات تربیتی و اخلاقی خود را به وجهی پی گیر و جدّی و در عین حال روشن و رسا بیان کرده است. تأکید بر اهمّیّت تعلیم و تربیت تا آنجا پیش رفته است که مراکز آموزش و پرورش آن روز؛ یعنی«مدرسه»ها را بر«خانقاه» و کانون‌های تجمّع«اهل طریق»که در آن روزگار نامی و آوازه ای داشته‌اند بر تر شمرده است.

صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه / بشکست عهدِ صحبتِ اهلِ طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود / تا اختیار کردی از آن این طریق را

گفت آن گلیم خویش به در می‌برد ز موج / وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را

*گلستان،باب دوم،صفحه 93

در شیوه ها و مراحل مهم تعلیم و تربیت، سعدی از جمله‌ی آن گروه صاحب نظران تربیتی است که مهم‌ترین و سر نوشت ساز ترین دوره‌ی آموزش و پرورش را سال‌های نخستین رشد کودک، و مراحل اولیه‌ی سنین تربیت پذیری می‌دانند. سعدی به سهولتِ تعلیم و تربیت در دوره‌ی مذکور و به دشواریِ دوباره پروریِ مردان و زنانی که در خرد سالی به وجهی شایسته آموزش ندیده و تربیت نیافته اند، آگاه است و در این زمینه نظری روشن دارد:

هر که در خُردیش ادب نکنند / در بزرگی فلاح از او بر خاست

چوب‌تر را چنان که خواهی پیچ، / نشود خشک جز به آتش راست

*گلستان،باب هفتم،صفحه 154

امام محمّد غزّالی را گفتند: «چگونه رسیدی بدین مقام در علوم؟»گفت: «بدان که هر چه ندانستم، از پرسیدن آن ننگ نداشتم.»

امید عافیت آن گه بُوَد موافق عقل / که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

بپرس آن چه ندانی که ذُلّ پرسیدن / دلیلِ راهِ تو باشد به عزّ و دانایی

*گلستان،باب هشتم،صفحه 187

از دیدگاه شیخ شیراز هیچ چیز از فرهیختگی و تربیت یافتگی و به اصطلاح شاعر از «داروی تربیت» بهتر از بیماریِ بی دانشی و به اصطلاحِ او از«علّت نادانی»بدتر نیست :

داروی تربیت از پیر طریقت بستان / کآدمی را به تر از علّت نادانی نیست

*قصائد،صفحه 708

همین داروی تربیت، هنر و هنر آموزی، معرفت و معرفت اندوزی است که آدمی را از دام و دد که جز خور و خواب نمی‌شناسد متمایز می‌سازد و نیک بختی اورا پی ریزی می‌کند:

خردمند مردم هنرپرورند / که تن پروران از هنر لاغرند

خور و خواب تنها طریق دد است / براین بودن آیین نابخرد است

خُنُک نیک بختی که در گوشه ای / به دست آرد از معرفت تو شه ای

*بوستان،باب ششم،صفحه 333

اهمّیّت آموزش و پرورش از جمله از آنجاست که این نهاد، دانش و هنر را در اختیارِ دانش پژوه قرار می‌دهد، دانش وهنری که در راه پرنشیب و فراز زندگی کمک انسان باشد:

«حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر!هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و جاه از دروازه به در نرود و سیم و زر در سفر، محل خطر است یا دزد به یک باره ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد؛ اما هنر، چشمه ای است زاینده و دولتی است پاینده. اگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود، دولتی است. هنرمند هر جا رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سخنی بیند.»

وقتی افتاد فتنه ای در شام / هرکس از گوشه ای فرا رفتند

روستا زادگانِ دانشمند  /  به وزیری به پادشا رفتند

پسرانِ وزیرِ ناقص عقل / به گدایی به روستا رفتند

*گلستان،باب هفتم،صفحه 154

سعدی نقش محیط در تعلیم و تربیت را عمیقاً مورد توجّه قرار داده و آن را به باغچه ای تشبیه می‌کند که ازگِل، گُل می‌سازد:

گِلی خوش بوی در حمّام روزی / رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مُشکی یا عبیری / که از بوی دل آویز تو مستم

به گفتا من گِلی ناچیز بودم / و لیکن مدّتی با گُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم

*دیباچه گلستان،صفحه 30

سعدی نقش توارث و استعداد ذاتی را در تربیت چنان مهم دانسته که جنس ناقابل را تربیت پذیر نمی‌داند و به دیگر سخن، تربیت هنگامی اثر بخش و سازنده خواهد بود که«اصل، گوهری قابل»باشد:

چون بود اصل، گوهری قابل / تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد / آهنی را که بدگهر باشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی / که چوتر شد پلیدتر باشد

خرِ عیسی گرش به مکّه برند / چون بیاید هنوز خر باشد

*گلستان،باب هفتم،صفحه 153

سعدی آنان را که تربیت اولیه‌ی آن‌ها نامناسب بوده و یا در مقابل تعلیم و تربیت جدید مقاومت می‌کنند و به هیچ و جه حاضر به اصلاح نیستند به شدّت تقبیح می‌کند و با نفوذ کلام خویش به بهترین وجه و زیباترین تشبیهات، تأثیر استعداد ذاتی و گوهر انسانی را بیان می‌دارد. ابیات زیر که از جنجال بر انگیز ترین نمونه های گفتار سعدی است، این مطلب را به خوبی بیان می‌کند:

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است / تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است

عاقبت گرگ زاده گرگ شود / گر چه با آدمی بزرگ شود

*گلستان،باب اول،صفحه 41 و 42

ره نمودن به خیر، ناکس را / پیش اعمیَ، چراغ داشتن است

نیکویی با بدان و بی ادبان / تخم در شوره بوم کاشتن است

*قطعات،صفحه 815

خر به سعی، آدمی نخواهد شد / گرچه در پای منبری باشد

و آدمی را که تربیت نکنند / تا به صد سالگی خری باشد

*قطعات،صفحه 820

سعدی به همان اندازه که نسبت به محیط تکیه دارد، به استعداد ذاتی و گوهر انسانی و خواستِ تربیت شونده نیز تکیه می‌کند.او استعداد ذاتی و محیط را در تعلیم و تربیت در مقابل هم قرار نمی‌دهد؛ بلکه تأکید دارد برای تربیت انسان، باید این دوبا هم هماهنگ شود ودر تربیت شونده نیز انگیزه وجود داشته باشد تا امر تعلیم و تربیت مؤثّر افتد:

«جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است، و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس.استعداد، بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد، ضایع.خاکستر نَسَب عالی دارد که آتش، جوهر علوی است و لیکن چون به نفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قیمت شکر نه از نی است که آن خود خاصیّت وی است»

چو کنعان را طبیعت بی هنر بود / پیمبر زادگی قدرش نیفزود

هنر بنمای اگر داری نه گوهر / گل از خارست و ابراهیم از آزر

*گلستان،باب هشتم،صفحه 182

دوران کودکی از دیدگاه سعدی، دوران واقعی تربیت و نقش پذیری است.تربیت در این دوره‌ی سنّی کوتاه می‌شود و جبران آن در بزرگ سالی بس دشوار یا ناشدنی است:

هرکه در خُردیش ادب نکنند / در بزرگی فلاح از او برخاست

چوب‌تر را چنانکه خواهی پیچ / نشود خشک جز به آتش راست

*گلستان،باب هفتم،صفحه 154

به خُردی درش زجر و تعلیم کن / به نیک و بدش وعده و بیم کن

نو آموز را ذکر و تحسین و زِه / ز توبیخ و تهدید استاد به

*بوستان،باب هفتم،صفحه 357

از دیدگاه سعدی دوران جوانی، دوران شور و عشق، قدرتمندی و لذّت است و در عین حال دوران کم تجربگی و غلبه بر احساسات و عواطف چه در زندگی و تجربه و چه در مشکلات عاطفی و مسایل اجتماعی است. به نظر او مسایل آموزش و پرورش می‌بایست در دوران جوانی با احساسات و تمایلات جوانان مناسبت داشته باشد؛ زیرا اگر چنین باشد تأثیر در جوانان بیش‌تر است و چیزی را که دوست دارند بهتر می‌شود به آنان آموخت:

یکی پیش شوریده حالی نبشت / که دوزخ تمنّا کنی یا بهشت

به گفتا مپرس از من این ماجرا / پسندیدم آنچ او پسندد مرا

*بوستان،باب سوم،صفحه 288

پسر چون ز دَه بر گذشتش سنین / زنا محرمان گو فراتر نشین

برِ پنبه آتش نشاید فروخت / که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت

چو خواهی که نامت بماند به جای / پسر را خردمندی آموز و رای

که گر عقل و طبعش نباشد بسی / بمیریّ و از تو نماند کسی

*بوستان،باب هفتم،357

سعدی از دوران جوانی و غلبه‌ی احساسات خود نیز حکایتی نقل می‌کند:

«چندان که مرا شیخ اجلّ ابو الفرج بن جوزی ترک سماع فرمودی و به خلوت و عزلت اشارت کردی، عنفوان شبابم غالت آمدی و هوا و هوس طالب.ناچار به خلاف رأی مربّی قدمی برفتمی و از سماع و مجالست حظّی بر گرفتمی و ... . تا شبی به مجمع قومی برسیدم که در میان مطربی دیدم»و چون این مطرب آواز بسیار ناخوشی داشته به طوری که«گاهی انگشت حریفان ازو در گوش و گهی در لب که خاموش»، بعد از چند شب سعدی به حکم تبرّک دستاری از سر و دیناری از کمر می‌گشاید و پیش آن مغنّی می‌نهد و چون یارانش او را ملامت می‌کنند می‌گوید: «به علّت آن که شیخ اجلّم بارها به ترک سماع فرموده است و موعظه‌ی بلیغ گفته و در سمع قبول من نیامده است امشبم طالع میمون و بخت همایون بدین بقعه رهبری کرد تا بدست این توبه کردم که بقیّت زندگانی گرد سماع و مخالطت نگردم.»

*گلستان،باب دوم،صفحه 80

از نظر سعدی دوران پیری، دوران ضعف و ناتوانی و در عین حال زمان پختگی و تجربه است.در این دوره ضعف جسمانی از یک طرف و قدرت تجربه از طرف دیگر در انسان نمایان می‌گردد. متأسّفانه پیر، جست و خیز و شور و حال جوانی را در این سن از دست می‌دهد:

طرب نوجوان ز پیر مجوی / که دیگر ناید آب رفته به جوی

زرع را چون رسید وقت درو / نخرامد چنان که سبزه‌ی نو

*گلستان،باب ششم،صفحه 151

پیر، آینده نگر و دور اندیش است و اگر چه از نظر جسمی ضعیف است، از نظر فکر و تجربه ورزیده و پخته است:

حکایت: «روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای کریوه ای سست مانده، پیر مردی ضعیف از پس کاروانی همی آمد و گفت: «چه نشینی که نه جای خفتن است، »گفتم: «چون روم که نه پای رفتن است.»
گفت: «این نشنیدی که صاحب دلان گفته‌اند: «رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.»

ای که مشتاق منزلی مشتاب / پند من کاربند و صبر آموز

اسبِ تازی دو تک رود به شتاب / و اشتر آهسته می‌رود شب و روز»

*گلستان،باب ششم،صفحه 150

نتیجه گیری:

با مرور کوتاه به خوبی در می یابیم که سعدی در مدیریت کشور و خصوصیات حاکم و سیاست مدن دارای اطلاع وسیع و جامعی است. بر خلاف آنچه اکثریت تصور می کنند سعدی تنها شاعر عاشقانه سرا نیست بلکه به نیکی شرایط جامعه را درک می کند و در بعضی آثار خود دغدغه های خود را به قلم می آورد.او نتایج ذلت بار داشتن حاکم بد را گوشزد می کند و همواره به حاکمان توصیه به عدل،خوش رفتاری با مردم،تنبیه ظالمان به مردم،نیکوکاری و گرایش به صلح می کند.او در آثارش بصورت مفصل به ضرورت تعلیم و تربیت و شرایط آن می پردازد و تعلیم و تربیت را در هر سه دوره کودکی و جوانی و پیری ضروری می داند و تربیت صحیح را زمینه ساز سعادت جامعه می داند.

منابع:

1-    فروغی،محمدعلی،1356،کلیات سعدی،چاپ دوم،تهران،انتشارات امیر کبیر

2-    یوسفی،غلامحسین،1370،در آرزوی خوبی و زیبایی – گزیده بوستان- چاپ اول،تهران،انتشارات سخن

3-    ثروت،منصور،(سیاست مدن از دید سعدی)،مجله تاریخ ادبیات،شماره (1/60)

4-    میلانی،عباس،(سعدی و سیرت پادشاهان-مدخلی بر بحث سعدی و تجدد)،مجله ایران شناسی،سال یازدهم

5-    مینوی،مجتبی،(رساله صاحبیه)،مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد،شماره اول

6-    فخر اسلام،بتول،(همانندی های سیاسی شاهنامه فردوسی وبوستان سعدی)،فصلنامه تخصصی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد

7-    داوری،پریسا،(برخی از اندیشه های واقع گرایانه سعدی در گلستان و بوستان)،پژوهشنامه زبان و ادب فارسی،سال اول،شماره سوم،پاییز 1388

8-    زهتاب،مجید(آیین شهریاری از دیدگاه سعدی)،مجله فرهنگ اصفهان،شماره 24،تابستان 1381

9-    ظهیری ناو، بیژن و پاک مهر،عمران، "اندیشه های سیاسی و حکومتی سعدی در بوستان و گلستان"، پژوهشنامه علوم انسانی، شماره 58، تابستان

 منبع:بی باک نیوز



:: موضوعات مرتبط: مقالات
:: برچسب‌ها: مقالات